ابزار تلگرام

تیک ابزارابزار تلگرام برای وبلاگ

اشعار حضرت زینب (س) - موسوی گرمارودی - تیشه های اشک - پایگاه اشعار مذهبی ، اشعار مداحی، اشعار آئینی قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

قالب وبلاگ

codebazan

تیشه های اشک - پایگاه اشعار مذهبی ، اشعار مداحی، اشعار آئینی

درباره ما


پایگاه تخصصی اشعار آئینی و مذهبی

نویسندگان

آمار بازدید وبلاگ

بازدید امروز :589
بازدید دیروز :1263
کل بازدید ها :4589516

در محضر قرآن

سوره قرآن

در محضر شهداء

وصیت شهدا

مهدویت

مهدویت امام زمان (عج)

مطالب اخیر

لینک دوستان

آرشیو مطالب

عاشورا

دانشنامه عاشورا

احادیث موضوعی

حدیث موضوعی
تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی

مستوره پاک پرده شب
ای پرده کائنات، زینب

ای جوهر مردی زنانه
مردی ز تو یافت پشتوانه

از چادر عفت تو لولاک
از شرم تو، شرم را جگر چاک

یک دشت شقایق بهشتی
بر سینه زداغ و درد، کِشتی

از بذر غم و شکوفه درد
بر دشت عقیقِ خون، گلِ زرد

افراشته باد، قامت غم
تا قامت زینب است، پرچم

از پشت علی، حسین دیگر
یا آنکه علی است، زیر معجر

چشمان علی ست در نگاهش
توفان خداست ابر آهش

در بیشه سرخ غم نوردی
سرمشق کمال شیر مردی

آن لحظه داغ پر فروزش
آن لحظه درد و عشق و سوزش

آن لحظه دوری و جدایی
آن، آنِ اراده خدایی

چشمان علی ز پشت معجر
افتاد به دیدگان حیدر

خورشید ستاده بود بی تاب
و آن دیده ماه، غرقه آب

یک بیشه نگاه شیر ماده
افتاد به قامت اراده

این سوی، غم ایستاده والا
 آن سوی، شرف بلند بالا

دریای غم ایستاده، بی موج
در پیش ستیغ، رفعت و اوج

این دشت شکیب و غم گساری
آن قلّه اوج استواری

این فاطمه در علی ستاده
وآن حیدر فاطمی نژاده

این اشک، حجاب دیدگانش
وآن حُجب، غلام و پاسبانش

شمشیر فراق را زمانه
افکند که بگسلد میانه

خورشید شد و شفق به جا ماند
اندوه، سرود هجر بر خواند

این ماند که باغمان بسازد
وآن رفت که نردِ عشق بازد
***علی موسوی گرمارودی***


نویسنده سائل در چهارشنبه 90/9/16 | نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
<