سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
آموزش پیرایش مردانه اورجینال

تیشه های اشک - پایگاه اشعار مذهبی ، اشعار مداحی، اشعار آئینی

درباره ما


پایگاه تخصصی اشعار آئینی و مذهبی

نویسندگان

آمار بازدید وبلاگ

بازدید امروز :2482
بازدید دیروز :2780
کل بازدید ها :2745128

در محضر قرآن

سوره قرآن

در محضر شهداء

وصیت شهدا

مهدویت

مهدویت امام زمان (عج)

مطالب اخیر

لینک دوستان

آرشیو مطالب

عاشورا

دانشنامه عاشورا

احادیث موضوعی

حدیث موضوعی
تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی

از تناقض‌های عادت گشته سرشاریم ما
گاه اصراریم ما، گه‌گاه انکاریم ما

هرکجا پا می‌گذاریم اشکمان جاری شود
هیئت دیوانگانیم، ابر سیّاریم ما

دست خالی را پر از تسبیح و تربت می‌کنیم
رونق از نام رضا داریم، بازاریم ما
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در جمعه 94/2/18 | نظر

لحظه ها لحظه های آخر بود
آخرین ناله های خواهر بود
خواهری که میان  بستر بود
خنجری خشک و دیده ای تر بود

چقدر سینه اش مکدر بود
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در یکشنبه 94/2/13 | نظر

عاشق همیشه قسمتش حیران شدن بود
پاره‌گریبان ، بی سر و سامان ‌شدن بود

اول قرار ما دو تا قربان شدن بود
رفتی و سهم من بلاگردان شدن بود

یکسال و نیم آتش‌گرفتن سهم من بود
تقدیر پروانه از اول سوختن بود

ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در یکشنبه 94/2/13 | نظر

دنیا شنود پیام ما را             
عالم نگرَد مقام ما را
بخشید خدای حیّ منّان
 در عید علی تمام ما را
ای کعبه چو جان به برگرفتی
از دست خدا امام ما را
این جان محمّد است کعبه
بر او برسان سلام ما را
در زمر? دوستان مولا
امشب بنویس نام ما را
شیرین به ولایت علی کن
با کوثر نور، کام ما را
امشب در خود به غیر بستی
با صاحب خویشتن نشستی

ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در شنبه 94/2/12 | نظر

اگر لازم شود حرف از دهان بیرون نمی آید
که بی اذن علی تیر از کمان بیرون نمی آید

علی را گر که بردارند از بین شهادت ها
صدا از بند بند این اذان بیرون نمی آید

نگوید گر که ابراهیم در آتش علی جانم
یقینا سربلند از امتحان بیرون نمی آید
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در جمعه 94/2/11 | نظر

سلام ای جواب سلام خدا
ظهورت طلوع تمام خدا

تویی آفتاب بلند زمین
تویی سایه ی مُستدام خدا

تویی که به تعظیم تو ابر کرد
تویی صاحب احترام خدا
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در پنج شنبه 94/2/10 | نظر

غیر ازین در، خواهش احسان نمی‌آید به کار
التماس از دست این‌ و آن نمی‌آید به کار
 
اهل تعارف نیستم جان قابل تعارف نبود
محضر معشوق حتی جان نمی‌آید به کار

یا که کشکول گدایی یا وبال گردن است
گر نباشد دست بر دامان نمی‌آید به کار
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در پنج شنبه 94/2/10 | نظر

دوباره سرم در هوای شماست
تمام دلم سر سرای شماست

به سوی خدا رفتم و دیده ام
فقط رد پا رد پای شماست

خدا هم فقط از شما گفته است
گمانم خدا هم خدای شماست
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در سه شنبه 94/2/8 | نظر

یک کوزه ی بی آب، از دریا چه میداند
یک مشت خاک ، از غربت صحرا چه میداند

یک سائل بیچاره از آقا چه میداند
از چهارده خورشید عقل ما چه میداند

ما دور از "قدریم" "إنا" را نمیفهمیم
"الحق که پایینیم و بالا را نمیفهمیم"

ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در سه شنبه 94/2/8 | نظر

آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت
لبهای خشک ما فقط پیمانه کم داشت

وسع خریدار تو بسیار است امّا
یوسف به ما دادند ولی بیعانه کم داشت

من اختیاراً این همه حالم خراب است
گنجی که پیشم داشتی ویرانه کم داشت
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در پنج شنبه 94/1/13 | نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
<