سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
درباره ما

پایگاه تخصصی اشعار آئینی و مذهبی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
در محضر قرآن
آیه قرآن
حدیث
دانشنامه عاشورا
مهدویت
قمحنیا ؤقؤق دقؤق (طت)
در محضر شهیدان
وصیت شهدا
منوی اصلی
لینک دوستان
نویسندگان

حدیث حسن تو چون گفته ام حسن باشد
وگرنه شاعر تو کی خسی چو من باشد؟

غریبی تو عجیب است یا حسن که تویی
کسی که در وطن خویش بی وطن باشد

کسی نبود که "مرد" جدال با تو شود
عجیب نیست اگر قاتل تو "زن" باشد
ادامه مطلب...

آهی کشید و اهن در گریه آب شد
یا لیتنا به قبر غریبش تراب شد

خورشید بودنش نظرش را گرفته بود
دستی کشید بر جگر من کباب شد

بگذر زآتشی که در این خانه را  گرفت
رحم است سنتی که در این خانه باب شد
ادامه مطلب...

یا ثمر فوادی . . .
دوشنبه 93/6/24 | حبیب

بی عصا آمد عصایش را زمین انداختند
‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ پیش چشمش مصطفایش را زمین انداختند

حل مشکلهای هر پ‍یری جوانش می شود
آه این مشکل گشایش را زمین انداختند

بار دیگر بین کوچه پهلوی زهرا شکس‍ت
بار دیگر مجتبایش را زمین انداختند
ادامه مطلب...

آب می خواهد چه کار؟
چهارشنبه 93/6/19 | حبیب

آب می خواهد چه کار؟ آب آورش را پس دهید
آی مردم ! زود عموی دخترش را پس دهید

دست هایش را چرا در زیر پا انداختید؟
زودتر آن سایه بان خواهرش را پس دهید

لشگر ِ بی آبرو ، این آبرو ریزی بس است
مشک ، یعنی آبروی مادرش را پس دهید
ادامه مطلب...

ز طریق پیروی على، نه اگر بشر به خدا رسد
به چه دل نهد؟ به که رو کند؟ به چه سو رود؟ به کجا رسد؟

ز خدا طلب دل مقبلى، به على بجوى توسلى
که اگر رسد به على دلى، به على قسم به خدا رسد

ازلى ولایت او بود، ابدى عنایت او بود
ز کف کفایت او بود ز خدا هر آنچه به ما رسد
ادامه مطلب...



برچسب ها : چهارپاره علوی،چهارپاره مذهبی،اشعار صغیر اصفهانی

عرش افتاده زمین یا پسرم افتاده؟
چیست این شور که در بین حرم افتاده؟

آه یعقوب کجایی که ببینی امروز
گله ای گرگ به جان پسرم افتاده

شده ام آینه و نقش ترکهای لبت
مو به مو زخم شده بر جگرم افتاده
ادامه مطلب...

تمام شد رمضان....
دوشنبه 93/5/6 | حبیب

به پاى درد و دل بنده چاه کم آورد.
مقابل جگر من که آه کم آورد

به پیش هیچ کسى کج نگشت گردن من
ولى مقابل این بارگاه کم آورد

تمام شد رمضان, تازه ما شروع شدیم
به شب نشینى عشاق ماه کم آورد
ادامه مطلب...

دخلم که پُر نشد جگرم را فروختم
تدبیر شد بلا و سرم را فروختم

تا گفتم السلام علیکَ دلم شکست
تا کاملش کنم سحرم را فروختم

خورشید را به قیمت دریا خریده‌ام
در روی دوست ، چشم ترم را فروختم
ادامه مطلب...

خدا کند که ببخشد مرا خدای غفور
خدا کند نشوم از خدای خوبم دور

خدا کند که ببینم چقدر منان است
کنار سفره ی او کائنات مهمان است

خدا کند که خدا موقع حساب و کتاب
به عدل خود نبرد بنده را به سوی عِقاب
ادامه مطلب...

خوشا به حالِ دل بی شکیب بعضی ها
هزار غبطه به حال عجیب بعضی ها

نمی رود ز سرِ این پرنده ی قفسی
خیال بال و پر دل‌فریب بعضی ها

قنوت وتر ... سحر ... در جوار «شش گوشه»
طبیب حاذق درد غریب بعضی ها!

نصیب همچو منی؛ مهر تربت و حسرت!
برات کرب و بلا، هی نصیب بعضی ها ...

دلم شکسته خدایا! مرا اجابت کن
به حق حرمت امن یجیب بعضی ها

به همنشینی پاکانِ کربلا رفته
گرفته چادر من، بوی سیب بعضی ها ...
***فاطمه معین زاده***